پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

317

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

دشمن شود ، بايد بلافاصله آمادهء عمل گردد . قرچقاىبيگ كه صبح را نزديك مىديد ، براى اين‌كه از بىنظمى جلوگيرى كرده باشد ، فورا دستور داد كه بارها را بر پشت چارپايان ببندند و اسب‌ها را زين كنند و هنوز سپيدهء صبح ندميده بود كه تمام اين اعمال انجام شد ؛ يعنى بارها بر دوش شتران قرار گرفت و سربازان سوار بر اسب به چهار دستهء بزرگ تقسيم شدند و در كنار چادرهاى ما يحتاج و آزوقه گرد آمدند . يك عدهء هزار و پانصد نفرى سوار مأمور شدند در جلو دسته‌ها قرار گيرند و وقتى دشمن به صفوف آنان رسيد به جنگ و گريز بپردازند و در همان حال خود را به نزديك اين چادرها برسانند . سربازان در حقيقت واقف نبودند كه چنين نبردى در پيش است و پيش خود تصور مىكردند بايد به سمتى حركت كنند و طبق دستور شاه باز هم به عقب‌نشينى ادامه دهند . خود قرچقاىبيگ نيز خيال نبرد نداشت ، زيرا اين امر مخالف دستور شاه بود و وى فقط مىخواست دشمن را سرگرم كند و فرصتى براى عقب‌نشينى به دست آورد ، منتهى بعدا مجبور شد به جنگ تن در دهد و زير بار خفّت از دست دادن آزوقه و مهمات و فرار مفتضحانه نرود . نمىتوان گفت اين ادعاى قرچقاىبيگ تا چه حد صحت دارد و وى واقعا مصمم به فرار و يا برعكس آمادهء براى مبارزه بوده است . من شخصا تصور مىكنم او فقط تظاهر مىكند كه تصميم به فرار داشته تا نشان دهد كه قصد سرپيچى از اوامر شاه را نكرده است ، زيرا تمام بزرگان ايران واقعا از شاه مىترسند ؛ ولى قصد نهانى او ، چنان‌كه از دستوراتش پيداست ، مبارزه بوده است ، مضافا به اين‌كه مىدانم او آدم با ارزشى است و داوطلبانه به مبارزه برمىخيزد و به كرات گفته است كه حتى اگر شاه او را قطعه قطعه سازد مايل است روزى با ترك‌ها دست و پنجه نرم كند . به هر حال وقتى دشمنان سر رسيدند ، روز دميده و قواى ايران سواره در انتظار بود . اولين برخورد ميان تاتارها به سركردگى خان‌كفا و سپاهيان امامقلىخان ، كه از همه به آنان نزديك‌تر بودند ، روى داد و جنگ خونينى درگرفت . قرچقاىبيگ كه دور تر بود ، از روى صفا يا تظاهر ، فرياد برآورد كه شاه خواهان جنگ نيست ؛ همه بايد عقب بنشينند و امامقلىخان ، كه يك روز يا دو روز پيش به دستور شاه به سپاهيان قرچقاىبيگ ملحق شده بود ، نيز بايد به كوهستان‌هاى اطراف پناه برد ؛ و از اين قبيل سخنان . امامقلىخان پاسخ داده بود كه ديگر دير شده و نمىتواند فرار كند و چاره‌اى جز ادامهء جنگ ندارد . وى ، كه هر لحظه فشار حملهء لشكريان ترك را بيشتر حس مىكرد و توجه داشت كه به تنهايى قادر به مقابله نيست ، به قرچقاىبيگ پيغام داد كه حتى